خرید بک لینک
معصومه میگه اگر به یه چیزی فکر کنی قطعا به دستش میاری. یعنی شرایط و زمین و زمان جوری کنار هم چیده میشن که تو رو به خواستت برسونن.

درست در همین لحظه دلم میخواد به خودمو محمد و علی اصغر فکر کنم. علی اصغر پسر کوچولوی ما شده . با محمد ببریمش بیرون ر میتونیم با موتور بریم . چقدر محمد و من و علی اصغر خوشحالیم . من الان خوشبختم فارغ از هر چیز دیگه ای . یه پسر کوچولو دارم که میتونم برم ببینمش . محمدم هست . یه خانواده خوب دارم. یه شغل خوب دارم. یه قیافه قشنگ دارم و فوق لیسانسمم گرفتم . اگه خدا ازم راضی باشه و یه روزی با محمد بریم سوریه هم که دیگه عالی میشه . خدایا شکرت

خوب میگفتم. من و محمد میریم دنبال علی اصغر. براش یه دست لباس پسرونه خریدم. دستای کوچولوشو میگیرم . یکم بعد به محمد میگم که بغلش کنه. به محمد میگم بریم یه رستوران که توش یه عالمه پیتزا و سیب زمینی با سس قرمز بخوریم میتونیم بریم پارک آب و آتش که بچمون آب بازی هم بکنه . خیسش میکنیم . تو سر و کله هم میزنیم. ما خیلی خوشبختیم

نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم شهریور ۱۳۹۵ساعت ۵:۱ ب.ظ توسط من|

برچسب: نویسنده: ایلیا رحیمی تاريخ: يکشنبه 11 تير 1396 ساعت: 23:59

صفحه بندی